السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
332
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
اين تربيت تا آنجا ادامه داشت كه او به عبدالمطلّب شهرت يافت . خداوند متعال چنين مقدّر داشت كه شافعى نيز يار و ياور دين حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم و مدافع دين آن حضرت باشد . لذا شافعى را در شهر بغداد ، « ناصر الحديث » لقب دادند تا نسبت اولاد به اولاد ، بهسان نسبت اجداد به اجداد او باشد . وجه سوم جبيربنمطعم روايت كرده است كه هنگامى كه رسول خدا سهم ذوىالقربى را از غنائم خيبر بر بنىهاشم و بنىالمطلب تقسيم كرد ، من و عثمانبنعفان نزد آن حضرت رفتيم و گفتيم : يا رسول اللَّه ، اينانند برادران شما از بنىهاشم . ما منكر فضايل آنان نيستيم ، زيرا خداوند شما را از بنىهاشم قرار داده است . شما به فرزندان مطلب نيز سهمى داديد ، ولى به ما چيزى نداديد . و ما را كنار گذارديد ، در حالى كه ما و آنان در يك رتبهايم . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : آنان در دوران جاهليّت و اسلام از ما جدا نشدند . بنىهاشم و بنىمطّلب يك واحدند ، اين چنين ، ( كه پيامبر ، انگشتان خود را در يكديگر قرار داد . بدينترتيب ، حضرتش بنىهاشم و بنىمطلب را تثبيت فرمود ) . . . . مردم در تفسير آل محمّد اختلاف كردهاند . برخى آن را به نسب تفسير كرده و برخى گفتهاند : هر كس كه بر دين و آيين حضرت باشد آل آن حضرت حساب مىشود . بر هر دو فرض ، شافعى از اهل بيت و آل حضرت محسوب مىشود ، و در ذيل صلواتى كه مىفرستيم و مىگوييم : « اللهُمَّ صلّ على محمّد و آل محمّد » داخل است . چون او از آل محمّد محسوب شود و صلوات بر آل محمّد واجب باشد ، پس صلوات و درود بر او نيز واجب است . شكّى نيست كه « مالك » و « ابوحنيفه » اين چنين نيستند . پس اين نوع از شرافت و فضيلت براى او حاصل است و براى ديگران حاصل نيست و اين كمال افضليّت را موجب مىشود . نويسنده گويد : تمام وجوهى كه فخر رازى براى اثبات افضليّت شافعى بر مالك و ابوحنيفه و ديگر مجتهدان گفته است ، به اولويّت قطعيّه كمال افضليّت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از آن سه نفر و ديگر مدعيان خلافت را مىرساند .